<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دل نوشته ها</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com</link>
<description>( نقل مطالب این وبلاگ حتی با ذکر منبع  مجاز نیست )</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 25 Aug 2026 05:40:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>...منصب تراشی ...</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/793</link>
<description>عاقبت چند ریش سفید دور احمدی نژاد را گرفتند ، از او خواستند از این سفره پهن شده لقمه کوچکی را به حامی دیروزش اختصاص دهد .تا یک نوع قدردانی باشد ..عاقبت منصب کاملا تشریفاتی و بی خاصیت .به او طی حکمی اعطا گردید . این شد تفکیکی انجام شد .مشاور رسانه ای و مشاور مطبوعاتی .....دو پست گردید .میان جوانفکر و کلهر تقسیم شد .در عمل جوانفکر همه کاره بود .مشاور رسانه ای پوششی بود به عنوان حق السکوت به کلهر ...که دست از منت گذاری هایش بردارد .</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 05:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/793</guid>
</item>
<item>
<title>...همه چیز دروغ بود ...</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/792</link>
<description>مطمینا می توان دوره هشت ساله ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را دنیای تاریک ایران نام برد .همه چیز بر مبنای یک دروغ بزرگ شکل گرفت .!چگونه !! همسر سابق که تا ان زمان نوعا در عرصه های هنری مثل موسیقی ، تیاتر و .سینما فعالیت داشت به این نتیجه رسید .رسما و عملا دنیای سیاست را هم‌تجربه نماید .اوایل سال ۱۳۸۴ یا اواخر ۱۳۸۳ بود . یک شب لباس رسمی پوشید .از خانه عازم صدا و سیما شد ....گفت ....در جلسات هنرمندان مسلمان که در میدان انقلاب هفته ای یک بار به عنوان استاد</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 07:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/792</guid>
</item>
<item>
<title>....تغییر ...</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/791</link>
<description>دیروز .نیروهای کمکی را فرسنادم خانه هایشان .برای جبران اعتماد به نفس از کف داده به ننهایی نیاز مبرم داشتم .باید بتوانم کارهای شخصی را انجام دهم .برای سلامتی هم عدم وابستگی به غیر مهم است . راسنی دیشب حدود ساعت هفت .در تنهایی مقابل تلویزیون نشسته بودم .احساس کردم در خانه بوی گل پیچید .زنگ را زدند .ناگهان غافلگیرانه با یک سبد بزرگ از گلهای رنگارنگ و زیبا مواجه شدم .همراه یک کارت ... از طرف فرزندانم .همسرانشان و فرزندانشان ...اورنده گذاشت روی دسنانم .همراه یک</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 08:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/791</guid>
</item>
<item>
<title>....تناقض ها در تفکر !!!..</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/790</link>
<description>از خدا که پنهان نیست از شماچه پنهان .....من گرفتار یک نوع تناقض پنداری شده ام ...! برای همین ساعت دو بعد از نیمه شب خواب از چشمانم ربوده شده .....به آرامی می نویسم .... در بیمارستان که بستری بودم. .از لحظه هشیاری .شاهد یک تکاپوی سخت انسان ها میان مرگ و زندگی بودم .دقیقا شبیه یک هماورد ...از یک سو تن علیل و زخم خورده بیمار .از سویی دیگر فعالیت نفس گیر پزشکان .کاربرد داروهای متنوع .مداوا . در این رویارویی عیان ...چه شادی بخش که نوعا بیماری ها مغلوب می شوند</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 23:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/790</guid>
</item>
<item>
<title>.....لبخند زندگی ...</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/789</link>
<description>امروز .عاقبت بعد از حدود سیزده روز .بار دیگر شاهد لبنخد شیرین زندگی هستم .زیرا حدود عصر به خانه باز میگردم .من هم متقابلا لبخند زدم . احساسی عجیب !!...اینکه همه چیز قادر بود ، مسیر دیگری را طی نماید ...کمی تعلل و کوتاهی سرنوشت مبهمی برایم ممکن بود رقم بزند .اما اینگونه نشد .. و من چقدر خوشبختم که به زندگی عادی برمیگردم .برای مخاطبانم خواهم نوشت .نوشتن همیشه عشق زندگی ام بوده و هست . واقعیت ،بیمارستان یکی از عجیب ترین مکان های دنیاست .اطبا ...گروه درمان</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2026 06:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/789</guid>
</item>
<item>
<title>....اشباح ....</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/788</link>
<description>از اطاق عمل به ریکاوری منتقل شدم .نیمه بی هوش بودم .در سالن بزرگ و نیمه تاریک برخی را روی تخت های بلند چرخدار می دیدم .که در کاور بودند .. ابتدا،سخت ترسیدم ..کمی شبیه پزشکی قانونی کهریزک بود .یکباره همه وجودم منقبض شد ...نکند من در دنیا نیستم ...اما زنده بودم ...سایه ها پررنگتر می شدند . جوانی تخت را به حرکت اورد ...به آی سی یو منتقل شدم .عجب برو بیایی بود ...شلوغ ...روی یک تخت ارام گرفتم ....فکر کنم خوابم برد .هنوز تحت تاثیر داروهای شیمیایی بی هوشی بودم .</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2026 13:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/788</guid>
</item>
<item>
<title>.....تلطیف سازی ..</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/787</link>
<description>دو ساعت از نیمه شب گذشته .کل بیمارستان در سکوت محض شبانه. ،احتمالا بخش اورژانس باید طبق معمول پر ازدحام باشد . شانس آوردم سرم در دستم ندارم .از کشو فلزی کنار تخت تنها وسیله ارتباطی ام یعنی گوشی را برمیدارم .سرشب با آرام بخش کمی خوابیدم و حالا بی خواب به تدریج یک چیزهایی را به خاطر می آورم . اینکه زمان بی هوش شدن آواز خواندم .می خواستم از ترسم در مقابل آن نورهای عجیب دستگاه های غول مانند اطاق عمل کمی بکاهم .</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2026 22:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/787</guid>
</item>
<item>
<title>.....اطاق ۲۲۵ ....</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/786</link>
<description>اینجا آخرین اطاقی است که در آن اقامت دارم .ساعت حدود سه و نیم صبح است .و من بیدار . به نظرم بیمارستان و درمان در نوع خود عجیب ترین است .برخلاف موارد عادی ..زمان گاهی هم‌متوقف می شود خیلی اهسته حرکت میکند . .انسان به قدری رنجور است که به دوره کودکی خود نیشخند میزند . با این تفاوت که اجازه کمترین اعتراضی هم نداری .اطاعت محض ..دایم در رگ و استخوانت سوزن فرو میکنند تاخون‌بگیرند و تو فقط می توانی فریاد کوتاهی بزنی نه.بیشتر .وقت خاصی هم ندارد .گاهی نیمه شب یا</description>
<pubDate>Thu, 13 Aug 2026 00:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/786</guid>
</item>
<item>
<title>... بی خبری ،..از آینده ...</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/785</link>
<description>از روی تخت بیمارسنان برایتان می نویسم . روز پنجشنبه که گذشت کاملا شاد و شنگول بعد از انجام کاری در مرکز شهر به خانه برگشتم . از صبح برای ناهار یک‌چیزهایی اماده داشتم .ترتیبات نهایی را دادم‌. حدود سه ساعت بعد گرفتار دردی شدید و مهار نشدنی در نواحی دستگاه گوارش شدم‌. همراه دوستی عازم درمانگاه شبانه روزی محله شدم خانم‌‌دکتر جوان هیچ‌نفهمید کلی هم پول دادیم .به ناچار عازم‌..بیمارستان لاله... در غرب تهران شدیم .انجا هم‌برای چند ازمایش معمولی کلی هزینه گردم‌.</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 15:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/785</guid>
</item>
<item>
<title>....شکاف !!...</title>
<link>https://massytaheri.blogfa.com/post/783</link>
<description>شاید شرایط امروز ایران را بتوان عجیب ترین دانست!!... ..جنگ یا صلح... !! میانجی گرها ،سعی در اصلاح روابط دارند بر مذاکرات غیر مستقیم نظارت می نمایند تا به نتیجه ای مشتمل بر صلح برسند .. .از طرف دیگر چند گروه مخالفند ..بر طبل جنگ می کوبند ...از جمله .....تندروهای جمهوری خواه در ایالات متحده ....راست گرایان افراطی در اسراییل عمدتا اعضای حزب لیکود ..و ...تندروهای درون ایران .... تکلیف راست گرایان امریکا و اسراییل مشخص است .در این رابطه به منافع می اندیشند</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2026 19:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>massytaheri</dc:creator>
<guid>massytaheri.blogfa.com/post/783</guid>
</item>
</channel>
</rss>
